شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

هر چند که هجران ثمر وصل بر آرد دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی

+ کتایون ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

 

از پشت يک درخت سبز پر از شکوفه
که جای هيچ کس نيست
چشمهايم را پی پی پروانه می فرستم
و حواسم را پی تو
صبر کن بهار بيايد...صبر کن
+ کتایون ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

 

اگه خيال می کنی نمی بينمت وقتی تو راه پله ها سيگار می کشی خيلی جواتی
اگه خيال می کنی تو اولين نفری هستی که تو دخترا سيگار لای انگشتات می ذاری و با دودش حباب درست می کنی فکر می کنی خيلی با بقيه فرق داری خيلی جواتی اگه واسه گشادی خاطرت دليل رفتارم و نمی دونی و اصلا برات مهم نيست که بپرسی هيچ فرقی با بقيه نداری
همه زندگی من با صدای بلند می گه انصراف بده خودتو بپا يه احمق هم به احمقای ديگه اضافه ميشه اگه خودتو خارج دايره احمقای شهر می بينی خيلی جواتی فکر کن يه روز از زندگی مونده باشه اگه هنوز نمی دونی چی و کی و دوست داری خيلی جواتی
حالا هی پشت چشم برای من نازک کن اگه نمی دونی يه پاپاسی هم واسم مهم نيستی خیلی جواتی خیلی واسه یه ذره ته
+ کتایون ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

 

ظهر عاشورا در تهران

روی زمين دونه های برنج نذری ريخته توی جوبا پر از ليوان شربته اونطرفه خيابون راه بندونه چون يه زانتيا واسه يه ليوان شربت راه و بند آورده
کی می دونه شايد اگه امام حسين اينجا خيمه ميزد ۷۲ تا هم يار نداشت کی می دونه؟

-------------------------------------------------------------------


بدينوسيله از خانوم باران۵۷۶ مراتب عذرخواهی را می نمايم لطفا اگه من و بخشيدی يه ندايی بده عضله های وجدانم بد جوری درد می کنه
+ کتایون ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

 

يه خونه مقوايی يه فرش رنگی کاموايی
من و تو کاش جا بگيريم بعد اين همه تنهايی
زمين به اين بزرگيه يه گوشه جای ماها نيست
تو صف خوشبختی همه می گن نوبت شما نیست
مثل همیشه توی صف بزرگترا هولت می دن
وقتی که نوبتت میشه نون دیگه دستت نمی دن
پیر زنا قر می زنن مردا بهونه می گیرن
نونواها اما بی خیال با خنده چونه می گیرن
از هر چی صفه رو زمین من یکی که خونه دلم
وایسادن و خسته شدن یواشی می خونه دلم
خدای بالا سرمون پیمونه رو پر زنه
خوشبختی من و تو رو کی این وسط بر می زنه
الهی یه ماشین تیز بیاد و زیرش بکنه
بد بخت نون نخورده رو کارد مگه سیرش بکنه
یه خونه مقوایی یه فرش رنگی کاموایی
من و تو کاش جا بگیریم بعد این همه تنهایی

+ کتایون ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٩
comment نظرات ()

 

شبيه صفر شدم از بس مرا نمی خوانی
وصفر خالی و پوچ است هيچ می دانی
حساب کن که مرا ضرب در هزار کنی
خيال خال می شود در لحظه و به آسانی
ببين به شهر سفيد خيال تبعيدم
تو پات بسته نبوده به هيچ زندانی
هزار ا عدد اينجاست پيش چشمانم
هزار تا عدد اول و خيابانی
هزار تا عدد و نرخ رو به رشد دروغ
هزار تا عدد گنگ و گیج و پنهانی
فقط منم که شدم صفر تا تو بر گردی
و جمعمان بشود هر چه که تو می خوانی

+ کتایون ; ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٥
comment نظرات ()