شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

خسته شدم

من رو ديوار خودم مي نويسم تو هم رو ديوار خودت دسته من و خط نزن همه حقوق اجتماعيم همين يه تيكه جاست ديگه خسته شدم مونا دلم تنگ شده با صداي عود تو يه عالمه حرف دارم.
+ کتایون ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/۳٠
comment نظرات ()

حج

مربوط ميشه به وقتي كه مكه رفتم :

من اينجا رو به روي كعبه هستم
دلم تنها تر از يك جوجه شاهي
چه مي دانستم از كار زمانه
قرار بنده اي با پادشاهي
خداي من خداي ديگري بود
خدايي كه ستودم از سر ترس
خداي مشق و تكليف و مجازات
خداي سخت گير آخر درس
خدا با بنده هاي خاص مي گشت
به ما بيچاره ها بي اعتنا بود
صدايش مي زذيم و بر نمي گشت
حساب ما از آدمها جدا بود
خداي من خداي گريه ها بود
خداي بانك و نفت و خانه سازي
تمام بستني ها دست او بود
و حتي ترس هاي خاله بازي
و اينجا خانه ويلايي اوست
خداي من خداي بي نيازيست
تمام قلبم از او گشته سرشار
پس از اين شعرهايم مال من نيست
و اينجا كعبه در اوج شكوه است
خدا هم خوب مشغول خدايي
خدايان همه از شرم او مرگ
خدايان همه غرق گدايي

+ کتایون ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٩
comment نظرات ()

قطعه صفر

گاهی زمين

تنگ تر از قبرستان می شود

و تو ای مهربان ترين اين قطعه

آ مرزيده نمی شوی مگر آنها که عشق ورزيدن را نمی دانند

فاتحه ای روانه ات کنند

+ کتایون ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٩
comment نظرات ()

خانه من

اين يه بار نوشتم پاك شده بود
يك خانه مي خواهم
از رنگها خالي
از چوبها و سنگها خالي
بي مرز بي ديوار
از دوري فرسنگها خالي
يك خانه روي شعر
يك كوره مشكي آب
از خنده ات روشن
از دوريت بي تاب
+ کتایون ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٩
comment نظرات ()

اعتراف

شايد نتونم خوب حرف بزنم ولی اگه خودتو بزاری جای من تعييدش می کنی
تو اين مملکت همه ادعای با شعور بودن می کنن فكر مي كنن جز خودشون هيچ كي آدم نيست خودشون و با خدا اشتب مي گيرن همين تو پارتي گرفتي سيب زمينياي مهمونيتو ما رنده كرديم ولي نزاشتي خودمون باشيم بعضي چيزا تا آخر عمر رو دل آدم مي مونه
+ کتایون ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٩
comment نظرات ()

اواز من

مي پرسن از من اين و اون اخر چرا تو پريشوني
كي مي دونه چه مشگله اين درد بي همزبوني
هر وقت اين و تو خونه مي خونم همه سرم داد
مي كشن مي گن ايشاالله زودتر ميان مي برنت گوش ما رو هم نجات مي ده
ولي من ازش نمي گذرم اين همه تنهاييمو چطوري حساب ميكنه
شب لونه كرده تو چشام

خورشيد خانم كجايي؟؟؟؟خورشيد آقا
خون شد چشاي آسمون آي صبح تو كي مي آيي؟؟
تنها و خسته دل شكسته تا كي خدايا بشينم
از باغ خورشيد صبح كه خنديد مي رم
يه روز گل بچينم

+ کتایون ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٤/٢۸
comment نظرات ()

صبحانه

امروز برای صبحانه همه چيز داشتيم

چند لبخند زيبا

چند حبه دل مهربان

يک قرص خورشيد تنوری و داغ

و يک قالب هوای پاک

اما

هيچ کس سير نشد

+ کتایون ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٢۳
comment نظرات ()

دخترای لب رود

دخترای لب رود

دلتون تنگ کجاست؟

چشمتون خيسه چرا؟

ده عشقتون کدوم شهر خداست؟

دلاتون ساده و نرم

        گونه هاتون پر شرم

شونتون درده چرا؟

            دستای قشنگتون سرده چرا؟

شو نه ای که درد بچه هاتون و

                       شفا ميده

دامن گل گلتون مزرعه رو

                     صفا ميده

دلتون تنگ کجاست؟

ده عشقتون کدوم شهر خداست؟

نکنه غصه بياد رو دستتون  پينه بشه

نکنه رو حرف مردم تو دلای پاکتون

وصله کينه بشه

اون دو تا دستای مهربونتون

می تونه تو آسمون نور بزنه

بجای نشستن و منتظر سوار شدن

دلتون شور بزنه

نکنه سوارتون جايی نشسته توی راه

نگنه افتاده قلبش توی چاه

دخترای لب رود

دلاتون تنگ کجاست؟

نکنه شونتون خالی کنيد جار بزنيد

(همه چی دست خداست)

خدا دستش روی شونه شماست.

 

 

+ کتایون ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٢۳
comment نظرات ()

خو دمونی

می خواستم خودمونی بگم اون شعرايی که مال من نيست می نويسم و اون شعرايی که مثلا مال من هستن مال توست تو که هر وقت گرمم ميشه يادت می کنم

آی فلانی توی اين جاده فقط ماشينه

 چی می خونی زير لب گوشای من سنگينه

تو نگاه کاغذيت خط خطيه بارونه

مشق شب گريه نداره به خدا آسونه

دنيا از خيلی چيزا خاليه عشق يه کمشه

چشای خيس تو از اين همه اشک يه نمشه

من و تو ريشه حرفامو نو هم گم کرديم

خو دمونو بی خودی قاطی مردم کرديم

...

+ کتایون ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٤/۱٧
comment نظرات ()

مرا مگذار

مرا مگذار يار خوب
چه اميدی به فردايي
چه کابوسی جز اين دوری
چه سوغاتی ز تنهايی
خيالت فال می گيرد
خيالت شعر ميخواند
نميدانم چه ميگويی
نميدانم چه ميخواهی
مرا مگذار يار خوب
سفر سخت است شيدايی
خيالت باز می آيد
نمی داند نمی آيی
نمی داند نمی آيی
+ کتایون ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٩
comment نظرات ()

جنون گاوی

از اونجايی شروع شد که يه خانوم با کفشای قرمزش از جلوی يه گاو نر رد شد و چشمتون روز بد نبينه گاوه مگه ول ميکرد هر روز سر گذر وای ميستاد که خانومه رو ببينه تا يه روز اومد جلو(جسارت)ما ما کرد خانومه گفت چه با شخصیت منم منم نمیکنه.گاوه سرشو گرفت زیر و به کفشای خانومه نگاه کرد خانوم پیش خودش گفت چه گاو با شخصیتی سر به زیرم هست.چشمتون روز بد نبینه خانومه عاشقش شد و فکر کرد می تونه طلسم این گاو زبون نفهم و بشکنه ولی فرداش وقتی کفشاشو عوض کرده بود گاوه مثه گاو از بقلش رد شد نه نگاهی نه صدایی ولی خانومه از جنون گاوی مرد.
این بیماری خطرناک سالهاست جون همه رو تهدید می کنه
نظریه پزشکی:خانومها روزی ۲ مرتبه خصوصیات یک انسان نر رو با اين حيوان بی زبان مقايسه کنند و از شکستن طلسم هر حيوانی جز قورباغه بپرهيزند.
نظريه اقتصادی:رنگ يک جنس مورد معامله در بازار ممکنه غير از بالا رفتن فروش مشکلات ديگه ای هم داشته باشه
نظر ريش ميرزا:به گاوها هم ميگم نگاه آلوده نکنيد
نظر فوتبالی:فقط قرمز
نظر گاو ها:دم گاو مزکور گرم
نظر لات و پوتها:بسوزه پدر عاشقی که گاو و آدم حاليش نيست
نظر خودم:بعضی خانوما تورشون هميشه پهنه کاری ندارن چی بهش گير ميکنه
+ کتایون ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٩
comment نظرات ()