شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

ديشب از آسمون ستاره می چيدم
رو موهای سياه تو می پاشيدم
وقتی بيدار شدم گل کرده بود خورشيد
آخه ديشب بازم خواب تو رو ديدم
صدای تو برام صدای بارونه
من و با نم نم گرمش می خوابونه
نگام که می کنی برق نگاه تو
تموم تار و پودمو می لرزونه
...
می خوام شعر بگم ولی حرفای مهم تری هست
شاید همه چی نشه شعر کرد دلیل نداره شما کامنت نزارین
چرا هر وقت بايد حرف بزنم لال ميشم کاش می تونستم با صدای بلند بخونم حيف که صدام می لرزه مثه پام که رو کلاژ می لرزه مثه دلم که واسه تو ميلرزه مثه اشک که تو گودی چشام می لرزه

+ کتایون ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۳۱
comment نظرات ()

 



چرا هیچ کس به سراغم نمیاد
...تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط و نشون هیچ کی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما توی شهر دیگه
...

من نستوهکه می خونم یاد یکی دیگه می افتم چرا؟
دوستان اعلام میکنم ممنون از شعرای من استقبال میکنید من متعلق به همه شمام
+ کتایون ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/٢٤
comment نظرات ()

 

ستاره دلم پر

زير نورچراغا

توکوچه ها توباغا

دوراز چشم کلاغا

کجاها زير بارون

دم سحر خروسخون

راه بندون خيابون

يه شب توی سياهی

از زور بی گناهی

اومد از آسمونا

کنار بچه ماهی

ماهی توحوض آبی

پولک طلاحسابی

شالشوگردنت کرد

آروم بشی بخوابی

خواب به چشات نيومد

شب سياه سر اومد

شالشوپس ندادی

خورشيد خانوم  در اومد

ستاره دلم کووووووووووو؟

سحرشدو پريد رفت

خورشيد خانوم وديد رفت

غصه های دلم پر

غصه که پر نداره..............دلت خبر نداره

+ کتایون ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٦/٢۳
comment نظرات ()

 

من از خيال تو
به شعر می رسم به شوق می آيم
خيال آمدنت خيال پرزدنت
به خانه قلبم هميشه سر زدنت
تو از زمين خدا بهار می خري
برای خانه مان حصار می خری
دل تو آتش است دل من آب سرد
که باختم به تو
بيا مرا بگرد
بيا مرا بگرد که در تخیلم
همیشه زیر نور
شبی است تیره رنگ من و حریر تور
از آن شب سیاه ستاره می خرم
ئو چشم تیره ات نشسته در نبرد
اشاره می کند بیا مرا بگرد!
بيا مرا بگرد!
+ کتایون ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٦/٢۳
comment نظرات ()

 

افراد بخندند من جو گير شدم نوشتم اين رفتن ديگه بر گشتن نداره آخه آدم عاقل وقتي
كسي تحويلش نمي گيره قهر نمي كنه در ضمن من خودم نمي رم بايد بيرونم كنن
سو تفاهم شذه بود.
دوست من نگاه كن ذهن جزيره كوچكي است اما دل اقيانوس عميق
در قايقي بنشين وبه ناخدايي دل بسپار
دل اين تنها سپرده آدميزاد است كه ارزش وديعه گذاشتن دارد
در آسمان بگرد و از فانوسها ترانه بساز
هر چند شعرها اسير قافيه نگاه اسير نور و عشق اسير فاصله است
و هرگز اسير نشو و هميشه به شوخي كوچك خداوند زندگي
بخند
+ کتایون ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ته كوچه دو چشم بي رمق روشن
نخ نور نگاهش را بريد از من
نه انگار آشياني بود
صداي مهرباني بود
تمام روز چونان بره بي فر جام
مي چرخيد
در اين مرتع نمي دانست
قلب من شباني بود
شباني شيفته بي تاب
شباني از پريدن هاي او بي خواب
شباني هم نفس با ني لبك
هم پنجه با مهتاب
شياني آرميده زير طوفان وغرور آب
نسيم از پوستش مي روفت
گرد درد
جبينش پاك بود از لايه هاي گرد
ولي افسوس چونان بره بازيگوش
سر در آخور خود كامگي كرده
جز اين مرتع نمي كاود
نمي پويد در اين گله
شبان زير لب اين آواز مي خواند:
به بوي سبز مرتع مست
اي گرگان پير و پست
خدا چشمان موذي شما را
كور خواهد كرد
پرستوهاي مهر انگيز را از بامهاتان
دور خواهد كرد
و تاريكي من خواهد به سر آمد
خدا اين بقچه چوپاني ام را تا سحر
پر نور خواهد كرد.



+ کتایون ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۱٠
comment نظرات ()

 

تو چشماتو نمی بندی

                که خواب من گرون باشه

نمی خوای عشق من تيشه

               غمه تو بيستون باشه

چه فرقی داره اون چشما

                با مهتاب به اون دوری

به ما نورش نمی سازه

                تو اين تاريکی و کوری

 

+ کتایون ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٦/٩
comment نظرات ()

 

فاصله هر چه جز اين کرد بر او می بخشم

وای بر او اگر انديشه اش از ياد مرا بردن توست

ياس می پیچد و ديوار به خود می بالد

دل مغرور مرا شوق به پيچيدن توست

من که می مميرم اگر باز نگاهی بکنی

سر بيانداز که اين مردن من گردن توست

 

+ کتایون ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٦/۸
comment نظرات ()

 

سلام ای آتش و يخ سينه تو                  منم من دوست ديرينه تو

حساب روزهای روشنی بود                  حساب فال من ، آيينه تو

تو سنگين دل مرا هم سنگ کردی          چه قلب دردناک از پينه تو

من و يک بيستون درد جدايی                  تو ويک شهر در کابينه تو

تو در فردای من پرواز کردی                    و من پوسيدم در پيشينه تو

خيالت کيست اين در راه مانده               منم من دوست ديرينه تو

+ کتایون ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٦/٥
comment نظرات ()