شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

در خواب دیده بودم پارچه ای سفید
اشکهای مرا می روفت
چه...
به سر آستين دامادی تو می مانست
اينجا عجب جاييه
+ کتایون ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٧/٢۸
comment نظرات ()

 

اصرار خدا بود اين
احساس طلايي رنگ
ساز دلمان سر داد
بي درس طرب آهنگ
آواز توام شايد
هر روز كه مي آيد
يك حسرت كوچك هست
عمري كه نمي پايد
جاويد نخواهد ماند
اين هستي باقي هم
لبريز نخواهد بود
مي در كف ساقي هم
اما سر لطفي هست
اصرار خداوندي
مي خواندمان آن سو
بال و پر پيوندي
آنجا كه نه دامي هست
نه تير به راه ماست
من بال چپ پرواز
تو تيز پري در راست.
+ کتایون ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٧/٢٧
comment نظرات ()

 

خدايا از خدايي كم نداري
تو يك سر عاشقي پس غم نداري
دل از سكر خيالت مست آمد
براي مستي اش مرهم نداري؟
+ کتایون ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٧/٢٧
comment نظرات ()

 

دل تنگم آهای ياکريمهای چشم درشت

از بام خانه او  خبری بياوريد

+ کتایون ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٧/٢۳
comment نظرات ()

 

قايقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين شهر غريب
که در آن هيچ کسی نيست که در بيشه عشق
پهلوانان را بيدار کند
قايق از تور تهی
و دل از آرزوی مرواريد
...
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به درياها پريانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهايی ماهيگيران
می فشانند فسون از سر گيسو هاشان
قايقی خواهم ساخت
پشت دريا ها شهريست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
شاعران وارث آب و غزل و روشنی اند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
قايقی خواهم ساخت...
-----------------------------------------------------------
من عاشق اين شعر جناب سهراب هستم نمی دونم تو اين قايق جايی واسم هست ؟حالا پشت درياهاش بماند شایدم باید سوار یه کلک نفرین شده بشم و ...این سه تا گوله گوله خیلی مفهوم داره اینطوری بهش نگاه نکن راه رسیدن به همون اندازه مهمه که جایی که باید برسی شاید مهم تر حیف نیست به قاب یه زندگی ایده آل نگاه کنی و ببینی هنوز خیلی راه مونده تا تو هم با اونا وایسی و ببینی که جای عکست تو این قاب خالیه حیف نیست درسی و که یه بار راحت میشه پاسش کرد هی بیفتی و به حضرت استاد التماس کنی؟خدایا تو همه چیز رو به انسان بخشیدی حتی قدرت آفریدن رو تنها چیزی که ازش گرفتی زمان بود یه ساعت شنی گذاشتی بالا سر پر از بادش و هر وقت دماغش می سوزه و game overمیشه فرشته هات از اون بالا پوس خند می زنن چی ضایع تر از این؟

+ کتایون ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٧/٢٢
comment نظرات ()

 

ابر دوست داره زمين بياد
موج دوست داره هوا بره
دل کوچيک عاشقم
نميدونه کجا بره؟
همیشه تو حیال اون
تو پاک و ساده میرسی
مسافر شبونه که
سحر پیاده می رسی
نگاه به راه نمی کنه
ببین چه بی هوا شده
از همه چی به خاطرت
گذشته و جدا شده
می خواد غم کوچیکشو
ورداره تا خدا بره
نزار دیوونگی کنه
نمی دونه کجا بره

+ کتایون ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٧/۱٦
comment نظرات ()

 

برادر من اون هرگز بوی دود نمی ده اين دود شهر لعنتي که به لباسش می چسبه
تمام دوستها حاضر
ارازلهای هر روزی نريزی دود تو حلقت
نه می ميری نه می سوزی
پک آخر
همون سيگار باريکی
که روی پله پرتش کردی و رفتی
ببين دودش گرفته آسمون خونه ما رو
نرفت از پنجره بيرون و
می سوزونه چشمارو

+ کتایون ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٧/۱٦
comment نظرات ()

 

من از خيال تو به شعر ميرسم
خيال آمدنت يا خيال پر زدنت
به خانه دل من
هميشه سر زدنت
تو از زمين خدا بهار ميخری
برای خانه مان حصار میخری
دل تو آتش است
دل من آب سرد
که باختم به تو بیا مرا بگرد
بیا مرا بگرد
و در تخیلم ببین که زیر نور
شبی است تیره چشم
من و حریر تور
از آن شب سیاه
ستاره میخرم
دو چشم روشنت نشسته در نبرد
اشاره می کند بیا مرا بگرد بیا مرا بگرد!

+ کتایون ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٧/۱٤
comment نظرات ()

 

وقتی خدا تنهاييم را با خنده های تو سر آورد
وقتی دعای کوچکم را با خواهری کوچک برآورد
انگار دنيا را به من داد دنیایی از شعر و ترانه
یک خواهر پاک و صمیمی یک خواهر از کل زمانه
خالا تو بال و پر گرفتی دلتنگیم را چاره ای نیست
یک آرزو کن تا ببینی حتی زمین هم کاره ای نیست




+ کتایون ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٧/۱٤
comment نظرات ()

 

پله ها تاريك بود و سرد بود

شيشه ها خاكستري يا زرد بود

ما تمام روز روي صندلي

چشمهامان خيره بر پاگرد بود

يك نفر با چشمهايي پاك رفت

يك نفر با گونه اي نمناك رفت

يك نفر با برگه تخفيف خود

تا خداي سطحي افلاك رفت.

+ کتایون ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٧/٩
comment نظرات ()

 

گفتيد روزه بگيريد سالهاست

ما روزهايم ساعت افطار كي گذشت؟

گفتيد نان و آب حرام است نخورده ايم

در سفره هايتان همه افطارمان نشست

گفتيد با خداست قسمت و روزي مردمان

كو پس خدا كجاست يكي تان نشان دهيد

افطار مردمي كه گرسنه اند

در سفره شماست يكي تان نشان دهيد

ما روزه ايم ولي چشم و دهان ما

كو پس خدا كه ببيند فغان ما

تا روزه بشكنيم به ناني كه حق ماست

تا بازگيرد از شما حق نهان ما

تا فطر خود سپاريم دست او

دست شما ببرد از جان و جهان ما

+ کتایون ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٧/۸
comment نظرات ()