شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دارم يه چيزی می بافم که انگار تموم نميشه دارم يه کاری می کنم که هيچ اعتقادی پشتش نيست همه اين کارا رو می کنم تا سياه مشقا مو خط بزنن ولی انگار خانوممون داره چرت می زنه ..کتابمو تموم کنم يا درس بخونم چی من و به هم ريخته؟يه جای کوچيک می خوام که پر از سکوت  واسه خمياره کشيدن و به هيچ چی فکر کردن...

شايد يه روز از تمام اين لحظه ها بگذرم ولی واسه ايستادن توشون لهله برنم اما هميشه يه کلاف گره خورده تو هم بودم..بدون احساس ..هيچ کس نمی تونه گزه من و باز کنه..(تو هم از من فرصت خواستی)ومن هز روز دارم اين گره رو کور تر می کنم چی می خوام ببا فم؟آليس در سرزمين عجايب هميشه می پرسيد چطوری برم و نمی دونست کجا می خواد بره ..من هر دو رو نمی دونم و لی دوسلت دارم راه بيافتم مسخره نيست ؟فکر نکنم مسخره تر از اين باشه که هر بار سين و به جای شين تایپ می کنم..

دعای روز گندم(گند+ام)

(ای همه اعتقادها از من دور نشويد برای باور کردنتان به حجت بيشتری نياز دارم)

+ کتایون ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٠
comment نظرات ()