شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

من برای تو می خونم هنوز از اين ور ديوار
هر جای گريه که هستی
خاطره ها تو نگه دار... .

درس می خونم آی درس می خونم... .

+ کتایون ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۳/۳/٢۳
comment نظرات ()

 

خدا هم با ما شوخيش گرفته رفتم تو آشپزخونه قوری چايی دمر شد و خونه رعشه گرفت
توی پارک پر از آدمايی بود که روزانه ۳۶۰ بار قربون هم ميرن
+ کتایون ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۳/۳/٩
comment نظرات ()

 

فقط تو می دونی من کی هستم و از زندگی چی می خوام
فقط تو می دونی راستشو بگو با خدا خرده حساب داشتی...
+ کتایون ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/٥
comment نظرات ()

 

به ساعتت نگاه کن
چقدر دير کرده ايم
زمين معطل من و تو مانه و هنوز
بند کفشهايمان
درست توی هم نر فته است
هنو از رسيدن قطارهای نو نرفته است
که اين سفينه های تازه آمده
هزار بشکه خون که از رگ خليج فارس رفت
من و تو هم سوار می شويم
+ کتایون ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/٥
comment نظرات ()

 

به ساعتت نگاه کن
چقدر دير کرده ايم
زمين معطل من و تو مانه و هنوز
بند کفشهايمان
درست توی هم نر فته است
هنو از رسيدن قطارهای نئ نرفته است
که اين سفينه های تازه آمده
هزار بشکه خون که از رگ خليج فارس رفت
من و تو هم سوار می شويم
+ کتایون ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/٥
comment نظرات ()