شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

شده يه لحظه فکر کنی يه جمعيت می خوای که بريزن سر هر چی بدخواهته

از شما چه پنهون من يه جمعيت بدخواه دارم که خودم تنهايی بايد تو سر و کله اش بزنم

آدمايی که تف انداختن بهشون هم حيفم مياد حيفه تف آدمای حيفه تف که نمی دونم

طبق کدوم قانون خدا به خودشون اجازه می دن انقدر عوضی باشن آدمايی که به جز اين

 خراب شده هيچ جا راشون نمی دن .

شعر بند نشيد شما هر چی ذوق و استعداد بود دادم نمکی به جاش يه جايخی گرفتم واسه وقتايی که از درد و تنهايی يخ می زنم خواننده هامم سپردم به خدا .

 

+ کتایون ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٤/٤/۱۳
comment نظرات ()