شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دل بیگناه من بسه نشستن کنج تنهایی

 و بیدار

چی میخونی واسه گنجشکا

 نمی پرن رو دیوار

اونا مثله من شاید دلتنگ باغن

اون پرستو رو ببین سیاه پوشیده روی سیم

با همه همسفراش

 شاید عزا دار یه داغن

 

 

+ کتایون ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۸/٢۱
comment نظرات ()

 

من يه آرزوی بزرگ دارم خدا

به بچه های همه جای دنيا پول يه بستنی چوبی رو برسون  چون با يه بستنی دشمنی و تو اون سن ميشه کنار گذاشت و به لحظه های لذت بخش فکر کرد خدايا مزه واقعی بستنی و به همه آدمای دنيا بچشون

آمين

+ کتایون ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٤/۸/٤
comment نظرات ()

 

سلام از وقتی تو نیستی خونه ..خونه راستش یه کمی سرده خوب آره پاییزه ولی می دونی اون لباست که آویزون جالباسی وقتی یادم می افته یه کم واسه اتو زدنش اذیتت کردم خیلی اعصابم و خورد می کنه دوست دارم ورش دارم بوش کنم و انقدر اتوش کنم که خط اتوش هیچ وقت نره ..میگم اونجا حالت خوبه گرمه نه؟از ایران بهتره .. تو از پاکی اینجا حل نمیشدی وقتی آدم واسه خودش یه عنصر باشه هرگز تجزیه نمیشه ولی عوضش راحت شدی حالا می تونی درست و بخونی دیگه از محل کارت ناراحت نیستی دیگه دلت واسه ساعتایی که سوخت شد نمی سوزه .غصه نخور که اینجا دلتنگی کنیم علی بهت مثله همیشه افتخار میکنه  کمک کن به خودت کمک کن وقتای رفته رو زنده کنی چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه شوخت یا اون  موقع که بهت می گفتم محمد دیوونه اذیت نکن بعد تو میگفتی آقا محمد دیوونه کاش واسه بار آخر یه سینما می رفتیم همگی. می خوام دیگه تو وبلاگم که بهم هدیه اش دادی بنویسم و این و از عمق وجود می نویسم تو بی ریاترین برادر دنیا هستی  و برای خانواده ات یک مرد واقعی  .دوستت دارم .

+ کتایون ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۸/۳
comment نظرات ()