شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دیگر اینبار این قصه که می خوانم راستین است باری همان همهمه زر و سیم آهنگ  ننگین خویش بر  آشیانه ها نواخته است قصه قصه کهنه ایست  این خشت را کج گذاشته بود که تا ثریا هول افتادن داریم. 

بیدار شدم چشمهایم را با یک مشت آب شیر های شهری شستم کمی از خواب خود ترسیده  خواب دیده بودم که سگی از قلاده رها استخوانش را به دندان کشیده و از کنج سرد خویش به دامن دریا می پرد  سگی که دستهایش به دستهای لطیف آدمیان می مانست.

افسوس استخوان هرگز تمام نمی شود وگرنه سگ کجا ضرب  پارس کردن  می گرفت از تو ای افسونگر خواب و بیداری عمرم یک تمنا بیشتر نیست یا استخوانمان را باز پس بگیر یا برایمان از بی نیاز جز سپاس نخواه که بی سپاسی حتی سزاوار سگ هم نیست.

 از سگ چه انتظار

  اقتضای طبیعت او پارس کردن است

در شهر سگهای بی قلاده دیده ام هزار

با خنده های صورتی ملیح...

+ کتایون ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/٧/٧
comment نظرات ()

 

تو پر از ترانه رسیدنی و دل من

واسه خوندنت چه بی تاب هنوز

نگو فاصله به ما زهرشو زد

چشمم از فاصله بی خواب هنوز

...

تقدیم به مهربان بی دریغ خودم

+ کتایون ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/٧/٦
comment نظرات ()