شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دلتنگم افیون دلتنگی ریشه های من است

برگهایم سبز نمی شوند از تنهایی

درختم درختی که هر شاخه اش را به خاکی غریبه پیوند زده اند

برادرانم .. خواهرانم را

چنان دور از من کاشته اند که

خورشید می داند و بس..

+ کتایون ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/٤/٢٤
comment نظرات ()

 

شعاع های سرخ و ملتهب

در آسمان فکر من غروب میکنند

چه می شود مگر که شادی از

خلال اشکهای نقره ام رسوب می کند

کسی که بوی سرب داغ می دهد

کتاب...

در آستین کودکانه ام نشسته و

مدام چوب می کند

رسیده ام چو  میوه ای

که فصل چیدنش

بلوغ نوبرانه گرد کالی مرا

به سبک خویش رفته 

 با سیاق ابر  روب می کند

....

به او اشاره می کنی که گم شود

و با تو چشمهای غصه دار و کوچکش

چه خوب می کند...

+ کتایون ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/٤/۸
comment نظرات ()