شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

پرستو

تو رو دیگه نمی شناسم

تو حتی حیف دشنامی

نمی دونی چیه دوری

حقیقت داره بدنامی...

به اشکای دل این مادر بیچاره می خندی

کباب برگ ؟سلطانی؟

تو مادر داشتی اصلن؟

کدوم فحش خیابانی؟

برای سور پروازه که تو  شادی؟

چه سوری داره ؟ آزادی!

 که اسمش آشیونت باشه

تو بندی...

به اشکای دل این مادر بیچاره می خندی

ببین تنها عزیزش رو که می فرسته به اون دوری...

نمی بینی مگه کوری؟

آره کوری تو آخه  ...تو همون بندی

چقدر از درد ما دوری...

تمام ملک ما دروازه جد شما بوده 

درخت و آشیون آوازه ، می خونیم...

پرستو خلقتش از اصل از خونه جدا بوده...

 

 

 

 

+ کتایون ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٥/۱
comment نظرات ()