شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

افسانه شلغم تلخ

یکی بود یکی نبود 

زیر گنبد کبود

توی شهر  میوه ها

شلغم کوتوله غمناکی

عصبانی و لجوج

از تمام میوه ها و سبزی ها هم شاکی

پاشو می نداخت روی پاش

کسی رو  راه نمی داد

صبح و شب بارون و و آفتاب می گرفت

یه کمی تکون نمی خورد از جاش

آخه درد بدی داشت

از حسودی توی شهر

تتهای تنهای تنها بود

هیچ هم بشفابی خوبی نداشت

با خودش می گفت چرا من انقدر بی رنگم

چرا هیچ مزه خوبی ندارم؟

چرا مثل گوجه قرمز نمی شم

یا مثه سیب  دم چوبی ندارم؟

چرا تو دلم شبیه یه انار

دونه دونه خال قرمز نداره

یا مثه هندونه نیست خنده من

هیچ کی شکلم و چرا دوست نداره؟

نه مثه کیوی و نه انگورم

نه مثه طالبی پر زورم

با خودش همین که غرغر می کرد

دلش و از حسودی پر می کرد

وقتی دیدخالی شده دور و برش

نقشه بدی اومد توی سرش

شب که میوه ها همه خواب بودن

شلغم از کنج خونه زد بیرون

رفت سراغ میوه ها

آروم آروم ترسون

همه رنگا و از اونا  گرفت

پوست سرخابی گوجه

دل خوش رنگ انار

بوی نارنجی پرتغال کیلوی هزار

حتی اون کلاه بادمجون و هم

از سرش دزدید و رفت

صبح فردا همه ترسیده بودن

میوه ها چون همه پوس کنده بودن

شهر میوه ها دیگه رنگی نبود

شلغم اما شده بود رنگ و وارنگ

حسرت اون همه بی رنگی نبود

ولی پادشاه میوه ها  جناب انگور

 که می گفتن سره به تموم میوه های شهر

باخبر شد از این حقه

وقتی دید میوه های ساده نشستن توی قهر

دیگه مشکوک شده بود

به تموم رنگای جدید این میوه  نو

به کلاهش که گشاد بود و ولو

خلاصه فرستادن میوه های شاکی رو تا

اونو پرس و جو کنن

ببینن پوست خودش بوده یا نه

کلی بررسی کنن

وقتی معلوم میشه بله

آقا دزدی کرده

پادشاه میوه ها حکمشو جاری می کنه

جرمش و دزدیدن مزه و رنگ

از تموم میوه ها

و به  قانون طبیعت اونو راهی  میکنه

تا همیشه مزه تموم میوه ها رو تنهایی بده

وقتی شلغم اینو می شنوه می گه

این چه حکمیه دیگه؟

ترشی سیب و انار 

 انگور شیرین و با طعم خیار

این که هیچ مزه خوبی نمیشه

میوه ها همه بهش می خندن

اینه که شلغم ما تلخ میشه

وقتی می فهمه که خاصیت داره

اما تلخ و تنهاست

خیلی آزرده میشه

ولی خوب کاری نمیشه دیگه کرد

واسه بخشیدن اون 

بچه های مهربون 

توی بشقاب اگه دیدینش ازش بردارین

یادتون باشه چرا تلخ شده

نزارین خیلی خجالت بکشه

چون اگه شما خجالتش ندین

پادشاه میوه ها یه روز اونو می بخشه

با تخلص از داستان The legend of the bitter gourd

نوشته Augie D. Rivera, Jr.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ کتایون ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
comment نظرات ()