شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

مترسکها

سلام به شما
چه بارانی
دريغ اين تيره افسرده در سوز زمستان ابر
تنش را از هراس تر شدن
حتی از اين بد تر شدن
می پوشد از ديروز
مترسکها چه می دانند فردا روز
مترسکها تمام هوششان دور کلاغ و باغ می چرخد
و ترسو تر از آنها هيج کس هم نيست
نه حتی اشتهای خنده ای بر لب
گريزی از سکوت شب
نه با خود نقشه گنجی که چونان قلب
تماشا می کند فردای غرق نور
مترسکها چه می فهمند
جز ترساندن يک زاغ از انگور.
+ کتایون ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/۱/٢٤
comment نظرات ()