شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

هفت ستاره

امسال طرح تازه ای برای لباس عيد ريخته بودم...
يک دامن چين دار بلند
که دور تا دورش آيينه لوزی شکل آويزان باشد
يک دامن چين دار بلند با منگوله های قرمز
ترکيبی از همه رنگهايی که خيال من است
یک پيرهن ساده که خوشبختی ام را چشمک بزند
با پولک های نقره ای تيز
تا هر کس تنه اش به من خورد
پشيمان درد بکشد
طرح تازه خيال خوا هم کرد و تو
حتما خوا هی دوخت خيال مرا
به حقيقتی که عقب نشسته است
و رنگهايش را
خواهی فرستاد
تا تمام آدمک های در ویترین نشسته
آنها که هر پلک زدنی لباس نو تن میکنند
حیرت کنند
هفت ستاره برای دکمه هایش بفرست
تا خستگی را از تن لباسهای کز کرده در تاریکی بیرون کنم
تنها هفت ستاره.
+ کتایون ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()