شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

 

دستان تو در این شب تاریک و بی فانوس

چون دستهای مادر من نیست

از کار پر پینه از زخمه چاقوی دیرینه

پر چاک پر نقشه

من با تو ام ای گرگ بد پیله

پشت در از ترس تو می لرزم

دستان تو نرم است

اما نه ..مثل دستهای مادر من نیست

او روزها از ترمه لبخند

یک پرده بیدار می بافد

یک شال از شعر شکفتن ها

در حلقه تکرار می بافد

دستان او گرم است

بی آنکه در وحشت

سرما بریزد از دل کوهی به دامانش

آهسته با ما شعر می خواند

از غم نمی پوسد

از غصه فردا نمی ماند

 

+ کتایون ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۳/٩/٢٢
comment نظرات ()