شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

اين روزا که کم می نويسم هيچ دليلی ندارن

خورشيدشون کم رنگتر از روزای ديگه نيست فقط مثه بقيه روزا که کمتر می نويسم

دلم کوک نيست انگار به فرمان خدای نزديکم هزار قطعه شده و البته طلسم و تنها راه

جمع کردن اين خرده و تکه های پرت و پلا يه تخيل قويه .يه تخيل که مثه تخيلای قبليم

دستم بهش برسه کم کم تا اونجا که بدونم وجود داره و ميشه واسش جون گذاشت آره

اينم از رنگ و وارنگی آينده ديروزم خدا رو شکر بدون اما و اگر.بدون شايد و بايد .

ولی ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چينی

منم يه روز خرمن داشتم نبين حالا خوشه چين شدم هرچند حق با تو

گيرم پدر تو بود فاضل  از فضل پدر ترت چه حاصل

اين روزا هر جا که نشستی همه می نالن که ای بابا ما چرا بايد همه چی به عربی بخونيم پس ايران چی بود ايرانی کی بود خلاصه سوغاتی سياست اسلامی شده اين

آخه تو کتابامون نگفتن غارت گفتن دعوت از اين نگفته ها زياده

ولی آدمايی از اين حرفا می زنن که آدم از روح شرايطی شون می ترسه از ون روح دو رو نه چند رو حتی اگه اعتقادشون هم اين باشه ما امروز يک عالمه کاوه داريم که هر کدوم رچمشون يه رنگه اما اعتقادهای کاوه تو هيچ کدوممون پيدا نميشه به خدا يه ايرانی اصيل با همون منش قديمش اگه هر دينی داشته باشه و رچم خودش و بهش بدن برده ..بياين انقدر از تو تاريخ پرونده جنايی نکشيم بيرون چون پرونده هر کدوممن از بست نشستن و حرف زدن سياهه هيچ ديروزی نيست که نشه با فردا عوضش کرد

تو دراز مدت همه ما مرديم(کينز عزيز)

+ کتایون ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٤/۱٢/۱
comment نظرات ()