شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

چون سراسر تنم از ستاره

آسمان دلم پاره پاره

دختر پاک خاکی اسيرم

شير در بند بی استعاره

سالها درد ديدم پس هم

جنگ اين بازی کودکانه

کی توانم بگيرم کناره

خاک من سرزمين اهوراست

ماه رفته در آن گوشواره

حال دلتنگ سرباز خويشم

همچو تهمينه در سوگ سهراب

پرده با غصه ام آشنا نيست

تشنه ام تشنه ای سرزمين آب

قدر اين خانه تو کی بدانی

چشم بر گوشوار م چو دوزی

اين منم شاهزاده مهاجم

رانمت رانمت  تازه روزی...

 

+ کتایون ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۱/۱٤
comment نظرات ()