شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دیگر ترا اینگونه می خوانم...

در لای لای کودکی تب دار

در های های مادری دلخون

در جای جای  سرد این دیوار

تک سرفه هایم  از سر دوری است

سرما وگرنه سوز نه غم نه

با تو پر از رنگین کمانم من

رگبار مرگ و سو گ و ماتم نه

چشم از نگاهت بر نمی دارم

هر چند عکسی تکه و پاره است

می گویدم فردای نیلی را

با سرفه هایت  می دهی از دست

دیگر جز این دلتنگی کهنه

هیچ اشتیاقی نیست در شهرم

شاید فراموشم نمی دانم

بی آشتی با شهر خود قهرم

با مردمان هفت روی سرد

دندان به هم ساییدنم تا کی

بار خودم را بسته ام تا مرگ

ای زندگی پاییدنم تا کی؟

 

+ کتایون ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٩/۱٩
comment نظرات ()