شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

من از روزی که چشمانت نشانم رفت دیدم اینچنین داغی  

نشاید زندگی نامش

همان چشمان اشک اندود آن سربازکان ساکت و یاغی

چگونه باورم را کج کنم دل را بمیرانم

نه این تاریخ یک احساس بی آلایش و ساده است

که تنها مادر دهر دلم زاده است

چنین فرزند پاکی را ز چشم بد بپوشانم

اگرچه نیل را گهواره اش سازم

حواسم هست از شلاق موی توست در بستر

که خاموش و خروشانم
+ کتایون ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/٩/٢٠
comment نظرات ()