شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

باز تب دارم و دستم داغ است

 چله افتاده به بیماری من

ساعت از پا و کمر افتاده

بس که چرخیده به بیداری من

شاید این درد قدیمی تنها

مونس و همدم و یارم باشد

یا همین خنده بی علت و رنگ

روزکی رونق کارم باشد

از کلاف دل خود بافته ام

شعر فردای تو را با لبخند

به تنت می کنی و می خندی

خنده  دار است غم من هرچند...

ولی آن کوچه که یادت دادم

دست چپ آخری آن کوچه ماست

چرخی و چند لبوی سرخی

دختری با لب سرخش پیداست

شعر خود را به لبو می پیچد

می دهد دست تو داغ است بگیر!

به تو با لحن خوشی میخندد

یاد یک خاطره می افتی دیر...

+ کتایون ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٢۸
comment نظرات ()