شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

صد بار مداد من چو افتاد

 دادیش به دستم ای فرشته

با خط تو می نویسم  اکنون

مهر تو به جان من سرشته

سارا که انار داشت دیروز

از لطف تو یک کتاب دارد

باباش همیشه نان می آورد

حالا خود او حساب دارد

با  هر که ز حال مالی تو

حرفی به میان آمد و می گفت

شرمنده دستهای پاکش

با پول بیان نمی توان کرد

این قشر همیشه مانده محروم

هی گچ بخورد چه می توان کرد

 آن چهره سرخ آخر برج

آن خستگی سر کلاست

هرگز نگذاشتی بفهمیم

آن لحظه آخر کلاست

+ کتایون ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/٢/۱۳
comment نظرات ()