شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

اینجا جواب سوال ترا کشیده ام

که شکل یک خجالت خاکی سیاه شد

گازی به  سیب سرخ و سایه دار  زدیم

 دانسته یا نه کار ندارم ...گناه شد

سرخاب شد  سراسر آرام گونه ام

با رد پای بوسه  تو اشتباه شد

گفتی نه گوسفند شبانی بسازمت

گرگانه آمدیم خلقت خوبت تباه شد!

کج می رویم و مج اگر چه که راه هست

برهان می آوریم که این وضع  راه شد؟

...

در سایه شور ندانی نشسته ام

از بس که لاف زده بودم قباه شد

 هی با خودت نپرس که چگونه ‌.شده

در منتهای جهل دلی پادشاه شد

حالا ببر به قلعه امنت تن مرا

کز جان من پیشی گرفت و در پناه شد

+ کتایون ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٢/٢٩
comment نظرات ()