شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

اینجا

گورستانی آکنده از خمیازه شده صف ها طولانی و طولانی تر

دور و برم را نگاه می کنم چه خالی و اندوهگنانه می گذرد

 هر کدام از هم سن هایم  بلیط هواپیما به دست از تور بزرگ افتاده به قعر اقیانوس

می گریزند .

و در گذرنامه من حتی رد پای کمرنگ یک مهر هم نیست واقعا این مزرعه را به که بسپارم

رقص گندمهایش را کدام چشم نامحرمانه می پاید ..فصلی باید باشد

فصلی که سر یک سفره بنشینیم و از سخاوت چیزی بیاد داشته باشیم نه از قحطی و قطعنامه و...

آنروز شاید  یک اقتصاد دان فرصت نداشته باشد شاعر ی کند.

+ کتایون ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/۳/۱٩
comment نظرات ()