شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

تلّی از هیزم تنهایی تو بر دوشم 

تاب ره نیست ببینم که ز جان کوشم

سوختم از تب و پاشویه من دیدارت

آه اگر یک نفس آواز کنی در گوشم

دیگر این من نشناسم که تویی تا هستم

نیستم را نکند درک من مدهوشم 

تا شده ترمه پندار تو چون جامه من

به عروسی و عذا رخت دگر کی پوشم؟

این دو نرگس به تمنای تو می ریزد اشک

از زمانی که بیافتاد به تو می نوشم

شبی از خواب تو بیدار شدم اما کو

آنکه تعبیر کند قد تو در آغوشم

+ کتایون ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۸
comment نظرات ()