شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

دخترای لب رود

دخترای لب رود

دلتون تنگ کجاست؟

چشمتون خيسه چرا؟

ده عشقتون کدوم شهر خداست؟

دلاتون ساده و نرم

        گونه هاتون پر شرم

شونتون درده چرا؟

            دستای قشنگتون سرده چرا؟

شو نه ای که درد بچه هاتون و

                       شفا ميده

دامن گل گلتون مزرعه رو

                     صفا ميده

دلتون تنگ کجاست؟

ده عشقتون کدوم شهر خداست؟

نکنه غصه بياد رو دستتون  پينه بشه

نکنه رو حرف مردم تو دلای پاکتون

وصله کينه بشه

اون دو تا دستای مهربونتون

می تونه تو آسمون نور بزنه

بجای نشستن و منتظر سوار شدن

دلتون شور بزنه

نکنه سوارتون جايی نشسته توی راه

نگنه افتاده قلبش توی چاه

دخترای لب رود

دلاتون تنگ کجاست؟

نکنه شونتون خالی کنيد جار بزنيد

(همه چی دست خداست)

خدا دستش روی شونه شماست.

 

 

+ کتایون ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٤/٢۳
comment نظرات ()