شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

 چشم چشم دو ابروووووو

دماغ و دهان یه گردوووووو

چوب چوب چوب چوب پمبه
قصهٔ مأ قشنگ 
قصهٔ آدمأیی 
که خواب دیدن پریدن
خونه و باغشون رفت 
۲ تا بلیط خریدن
بلیطای بی‌ برگشت 
به جنگل درندشت
مسافر همیشه
کی‌ میدونه چی‌ می‌شه
خونهٔ ما تو ابراس
بارون مگه نمی‌شه؟
خوب میریم رو درختا
درخت که خسته می‌شه!!!
کوه و چی‌ دوس نداری؟
آتیش کوه همیشه
کجا بریم بگو تو
من که سرم نمی‌شه
اینهمه جا رو گفتم
بریم یه جای ساده
بی‌ دمپایی پیاده
بریم یه جا که تو راه
هی‌ نکنی‌ افاده :د
همسایه ها بخندن
مرغا همش بخونن
بریم یه جا که مردم
قدر ما رو بدونن!
اونجایی که تو میگی‌...
از اینجا خیلی‌ دوره
بریم مگه چی‌ می‌شه؟
موندن اینجا زوره؟
کوه و درخت و ابراش
نمیگی مهربون نیست؟
نه نمیگم بریم خوب
خوشبختی‌ که آسون نیست!

 

+ کتایون ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩
comment نظرات ()