شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

حج

مربوط ميشه به وقتي كه مكه رفتم :

من اينجا رو به روي كعبه هستم
دلم تنها تر از يك جوجه شاهي
چه مي دانستم از كار زمانه
قرار بنده اي با پادشاهي
خداي من خداي ديگري بود
خدايي كه ستودم از سر ترس
خداي مشق و تكليف و مجازات
خداي سخت گير آخر درس
خدا با بنده هاي خاص مي گشت
به ما بيچاره ها بي اعتنا بود
صدايش مي زذيم و بر نمي گشت
حساب ما از آدمها جدا بود
خداي من خداي گريه ها بود
خداي بانك و نفت و خانه سازي
تمام بستني ها دست او بود
و حتي ترس هاي خاله بازي
و اينجا خانه ويلايي اوست
خداي من خداي بي نيازيست
تمام قلبم از او گشته سرشار
پس از اين شعرهايم مال من نيست
و اينجا كعبه در اوج شكوه است
خدا هم خوب مشغول خدايي
خدايان همه از شرم او مرگ
خدايان همه غرق گدايي

+ کتایون ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٩
comment نظرات ()