شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

ديشب از آسمون ستاره می چيدم
رو موهای سياه تو می پاشيدم
وقتی بيدار شدم گل کرده بود خورشيد
آخه ديشب بازم خواب تو رو ديدم
صدای تو برام صدای بارونه
من و با نم نم گرمش می خوابونه
نگام که می کنی برق نگاه تو
تموم تار و پودمو می لرزونه
...
می خوام شعر بگم ولی حرفای مهم تری هست
شاید همه چی نشه شعر کرد دلیل نداره شما کامنت نزارین
چرا هر وقت بايد حرف بزنم لال ميشم کاش می تونستم با صدای بلند بخونم حيف که صدام می لرزه مثه پام که رو کلاژ می لرزه مثه دلم که واسه تو ميلرزه مثه اشک که تو گودی چشام می لرزه

+ کتایون ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۳۱
comment نظرات ()