شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

پله ها تاريك بود و سرد بود

شيشه ها خاكستري يا زرد بود

ما تمام روز روي صندلي

چشمهامان خيره بر پاگرد بود

يك نفر با چشمهايي پاك رفت

يك نفر با گونه اي نمناك رفت

يك نفر با برگه تخفيف خود

تا خداي سطحي افلاك رفت.

+ کتایون ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٧/٩
comment نظرات ()