شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

قصه

شعر هايی از تخيل بيخته
با دوات اشتياق آميخته
جنس پاک برگهای اطلسی
قاطی آن زخمهای بی کسی

های مردم اينک اين حرف من است


قصه هايم گنگ و پنهانی نبود
آنچه را خوانديد باور می کنيد
انقدر ارزان ومجانی نبود
قصه هاي بی گناه و زخم من
درد يک گرگ بيابانی نبود
چشمهای ابر تر می شد از آ ن
گوشهای باد کر می شد از آن
لای لای گیجی و گهواره بود
شعر دلهای هزاران پاره بود
قصه از اعجاز باران بافتم
هر چه ویران و خرابی ساختم
تو خدای خوبتر از داستان
خالق این قصه های بی کران
هر چه قلب صاف و تنگ و نرم را
هر چه چشم خیس و سرخ شرم را
چهره زیبا ندادی حیف نیست
قد رت بالا ندادی حیف نیست
مال و رنگ و روی هر چانه گلی
می فریبد چشم کور جاهلی
آنقدر غرق گل و گرداب هم
عشقمان سر می زند از خواب هم
قصه هایم مفت ارزانی تو
کوچه شعرم چراغانی تو
هر گلی را بار دیگر چانه گیر
عشق را بسیار از آن پیمانه گیر.
+ کتایون ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٢/٢
comment نظرات ()