شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

قايقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين شهر غريب
که در آن هيچ کسی نيست که در بيشه عشق
پهلوانان را بيدار کند
قايق از تور تهی
و دل از آرزوی مرواريد
...
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به درياها پريانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهايی ماهيگيران
می فشانند فسون از سر گيسو هاشان
قايقی خواهم ساخت
پشت دريا ها شهريست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
شاعران وارث آب و غزل و روشنی اند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
قايقی خواهم ساخت...
-----------------------------------------------------------
من عاشق اين شعر جناب سهراب هستم نمی دونم تو اين قايق جايی واسم هست ؟حالا پشت درياهاش بماند شایدم باید سوار یه کلک نفرین شده بشم و ...این سه تا گوله گوله خیلی مفهوم داره اینطوری بهش نگاه نکن راه رسیدن به همون اندازه مهمه که جایی که باید برسی شاید مهم تر حیف نیست به قاب یه زندگی ایده آل نگاه کنی و ببینی هنوز خیلی راه مونده تا تو هم با اونا وایسی و ببینی که جای عکست تو این قاب خالیه حیف نیست درسی و که یه بار راحت میشه پاسش کرد هی بیفتی و به حضرت استاد التماس کنی؟خدایا تو همه چیز رو به انسان بخشیدی حتی قدرت آفریدن رو تنها چیزی که ازش گرفتی زمان بود یه ساعت شنی گذاشتی بالا سر پر از بادش و هر وقت دماغش می سوزه و game overمیشه فرشته هات از اون بالا پوس خند می زنن چی ضایع تر از این؟

+ کتایون ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٧/٢٢
comment نظرات ()