شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

دور دستها آوايی است که مرا می خواند

يه ابر کوچولو اين دور و برا نيست که واسه باريدن پی دليل نباشه
عشق زياد فلسفی و پيچيده نيست اين و از یه معلم فیزیک توی شهر دور که عاشق ستاره پروینه ياد گرفتم عشق اون تنها یک راه حل داشت گذشتن و گذشتن و باز هم گذشتن از تمام تیرگی ها تا ...خدت می دونه
....
گذشتم از کنارت تو ايستاده بودی
چقدر عاشقانه چقدر ساده بودی
تو پيش از اين دل من پر از اراده بودی
(هادی محمودی)
اين و هم از يه جا ديگه کش رفتم
دست از سر ما مردمان ساده برداريد
ما را به يک پروردگار تازه بسپاريد...
غزل می دونم تو بقيشو داری يه بار ديگه برام بخون دلم تنگه...
+ کتایون ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٩/۱٦
comment نظرات ()