شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

گوش کلاغها کر
در زندگانی ما
آن حس سبز و جاری
شور و جوانی ما
از ريشه بيقرارم
هر شاخه ام چو شعری
کو بيت آتشينش؟
برگ خزانی ما
تا از سرم بيفتد
در پای رهگذاران
زيباييش فزون باد
راز نهانی ما
جوی از جدايی آمد
باران اشکهايم
روی زمين چه می کرد
آن آسمانی ما
دل را سپرده بودم
بی ریشه مرده بودم
تا زندگانيم داد
او جاودانی ما
ای ريشه در دل خاک
ای شاخه تا لب ماه
نذر رسيدنت کن
شب سايبانی ما
يک عمر حرف دارم
يک کوچه شعر اما
هر بار سايه ای شد
در پاسبانی ما
...
+ کتایون ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٩/۱٩
comment نظرات ()