شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

من اين روزا فقط يه کم پر رنگ شدم به عکسای قديمی ها که نگاه می کنم خيلی تر گل ور گل تر و سر و ساده بودن و حالا با اخمای کج و کولشون ...زورشون می رسه ديگه
...شعرم بند اومده ولی هيچ کس ناراضی نيست اين يه واقعيته حرف خوب و مفد هميشه بوده
هميشه هست اما واسه تجربه اين همه حرف اين همه سنگ که بدون کفش می خوای بره توی پات واسه سوختن واقعی روی ماسه های داغ يه دل واقعی می آفرينم از شعرهام برای لطيف نگه داشتنش استفاده می کنم و ديگه هيچی مهم نيست...
دلم می خواست تب و تا آخر می رفتم
ولی هر کی تب می کنه پای لرزشم ميشينه
+ کتایون ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/۱۱/٢۸
comment نظرات ()