شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

يه خونه مقوايی يه فرش رنگی کاموايی
من و تو کاش جا بگيريم بعد اين همه تنهايی
زمين به اين بزرگيه يه گوشه جای ماها نيست
تو صف خوشبختی همه می گن نوبت شما نیست
مثل همیشه توی صف بزرگترا هولت می دن
وقتی که نوبتت میشه نون دیگه دستت نمی دن
پیر زنا قر می زنن مردا بهونه می گیرن
نونواها اما بی خیال با خنده چونه می گیرن
از هر چی صفه رو زمین من یکی که خونه دلم
وایسادن و خسته شدن یواشی می خونه دلم
خدای بالا سرمون پیمونه رو پر زنه
خوشبختی من و تو رو کی این وسط بر می زنه
الهی یه ماشین تیز بیاد و زیرش بکنه
بد بخت نون نخورده رو کارد مگه سیرش بکنه
یه خونه مقوایی یه فرش رنگی کاموایی
من و تو کاش جا بگیریم بعد این همه تنهایی

+ کتایون ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٩
comment نظرات ()