شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

اخوان

سلام

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت ...
سرها در گريبان است! ...
كسی سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند! ...
كه ره تاريک و لغزان است! ...
وگر دست محبت سوی كس يازی
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان ست! ...
نفس كز گرمگاه سينه ميايد برون ، ابری شود تاريک! ...
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت! ...
نفس كاين است ، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟! ...
مسيحای جوانمرد من! ای ترسای پير پيرهن چركين! ...
هوا بس ناجوانمردانه سردست! ... ، آی! ...
دمت گرم و سرت خوش باد! ...
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای! ...
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولی وش مغموم ...
منم من ، سنگ تيپا خورده ی رنجور ...
منم دشنام پست آفرينش ، نغمه ی ناجور! ...
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم! ...
بيا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم! ...
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد! ...
تگرگی نيست ، مرگی نيست! ...
صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است! ...
من امشب آمدستم وام بگذارم ...
حسابت را كنار جام بگذارم! ...

چه ميگويی كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟!
فريبت ميدهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست! ...
حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلی سرد زمستان ست! ...
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود ، پنهان است! ...
حريفا! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است! ...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت! ...
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان! ...
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين! ...
درختان اسكلتهای بلور آجين! ...
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه! ...
غبارآلوده مهر و ماه! ...
زمستان است.
+ کتایون ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/۳/۱۸
comment نظرات ()