شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

کار خروس تمومه

کاکل زری قصه

چشماشو خیلی وقته

رو آب و دونه بسته

یه روز پری بود تو محل       

کاکل ز ری بود تو محل

کاکلشو علم می کرد

به جوجه ها ستم می کرد

به خاطر قشنگیاش

مرغا می افتادن به پاش

یه روز سحر زد به سرش

بس که خارید بال و پرش

بار و بنه اش رو جور کرد

رفت و خودش رو دور کرد

از ده و سبزه و کوه

اون جنگلای انبوه

زد به کمر کش راه

چه بی هدف چه بیگاه

افتاد تو سر بالایی

اون همه راه تنهایی

دلتنگ جوجه ها  شد

دلخسته از هوا شد

نه راه پس داشت نه پیش

نه آشنا داشت نه قوم خویش

افتاد تو جاده شهر

مرغا رو دید چه فیسو

مثله پیرن پری قهر

رسید به یه دو راهی

نه رودخونه نه ماهی

یه فنچ شیک بنگی

با شلوار پلنگی

بهش دو بس پنیر داد

تا غصه اش بره از یاد

یه جوجه زاغ ناشی

تو سیستم او باشی

سوسکی رنگ ماشینش

با غار غار  کا بینش

آوردش توی میدون

تا وسط خیابون

ماشین زد و زیرش کرد

از زندگی سیرش کرد

یه جوجه اردک زشت

با خنده های  پاکش

اومد سراغ خروس

کاکل زری محل نداد

گفتن باید عمل بشه

اجازه عمل نداد

همو نجوری بی ریخت موند

از اردکه خوشش اومد

واسه اش تا صبح زد و خوند

تا اردکه ملوس شد

خوشگل مثه عروس شد

کاکل زری نفهمید

کی از پیش اون پرید

حالا مونده تنهایی

چه بی صدا و خاموش

مگس نشسته پهلوش

یه عاشق دیوونه است

بی دون و آشیونه است

+ کتایون ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۳/٦/۱۸
comment نظرات ()