شاید دیر بشه

حرف ها می توانند سر آغاز سو تفاهم های بزرگ شوند، اگر دوست داشتنی در کار نباشد!

 

لا به لای  برگه ها

قاطی  این قرصها

نه چرا یادم نمی آید کجاست؟

پای گلدان شمعدانی  کنج در

 پیش آن خانوم نابینا

که گل می داد دست مردم پشت چراغ

اشتباهی جا  نماند؟

دست آن تمبک زن زیر گذر 

آخ یادم آمد آن را باختم

آن طلوع از خدا  روشن ترین

از ستاره بی خبر

چشم تا در چشم تو انداختم

یادم آمد ...باختم

+ کتایون ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۳/٦/٢۱
comment نظرات ()