درختا گل آشيونه دادن

اگه تو بودی شايد هيچ وقت دير نميشد

اگه تو بودی شايد يکی از اين آشيونه ها خونه ما بود

درخت ما بود ولی الان تماشای اونا چه خالی از لطف رو چشمای آدم می ماسه مگه نه؟

ولی من يکيشون و نشون کردم يه عالمه چوب خشک جمع کردم  اين درخته گمون نگنم صاعقه اذيتش کنه من جا گرفتم و به اون نقطه سياه ته آسمون خيره شدم

اون نقطه که داره نزديک ميشه و هر چی مياد جلو بيشتر شبيه تو ميشه

اون نقطه که ديگه نمی خوام يه نقطه بمونه.

/ 6 نظر / 5 بازدید
rita

سلام کتی عزيزم اين شعرارو ننيويس حيف دختری مثل تو نيست تو بايد شعرای شادتر بنيويسی فعلاْ

gelayeha

سلام کتی جون. من آدرس بلاگت رو از سايت دانشگاه ديدم. ظاهرا تو يه دانشکده هستيم :) به گلايه های منم سر بزن.

fascz

اين سايت لباسهای قشنگی داره

سعيد

اين دنيا خيلی کوچيکه می دونی هميشه وقت کمه ... هميشه دير ميشه .... وقتی گفتم سلام دوست داشتم فقط بگی سلام....