دلتنگم افیون دلتنگی ریشه های من است

برگهایم سبز نمی شوند از تنهایی

درختم درختی که هر شاخه اش را به خاکی غریبه پیوند زده اند

برادرانم .. خواهرانم را

چنان دور از من کاشته اند که

خورشید می داند و بس..

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

خواهری تو گناه داری، همه گناه داریم کاشکی این فاصله ها زودتر تموم بشن

مریم

راستی چایی گوشه وبلاگتو عشق است نمی دونی چقدر دلم واسه یه چایی دونفره تنگ شده که خان داداش هم هی بهمون بگه شیره ای

آرش

اين ديگه خيلی تلخ بود. پی نوشت: فهميدم آهار کجاست!

pinKy

چرا ديگه نيستی؟

مهتاب

سلام کجايی خانومی؟؟؟؟؟؟؟خبری ازت نيست!!!!!!!!!!!!!دلم برات تنگيده!!!!!ايشالا که زنده ای...ها؟؟؟؟؟

کيانوش

اينجوری ميگی که اينور هوا افتابی نمی شه همش بارون ميباره قربونت بره اين شاخه که در سرزمین استوایی هست عزيز من

مرضیه

از رفتنت دهان همه باز... ... انگار گفته بودند: پرواز...پرواز ... پرواز شاعر «آيينه هاي ناگهان» چقدر ناگهان!!!!

بابایی

تولدش مبارک....

نريمان

من ازاين سوی دنيا.گير کرده در برفها! و ناتوان از بازگشت به سوی تو.سلام و دلتنگي ام را ابلاغ می کنم همسرکم