کشک چيه؟پشم چيه؟
يک روز خيلی طو فانی مردی چوپان بالای درخت چه ميکرد؟ديد ميزد مرتع های دور را طوفان شديدا گرفت رعد و برق و از اين حرفها مرد با خود گفتندی بار خدايا همه گوسپندانم ازآن تو باد مرا به زمين برسان/باد آرام شد مرد بلا فاصله گفت بارخدايا از پشم گوسپندانم خواهم بخشید هوا که آرام تر شد چوپان مفنگی گفت کشک آن هم کفايت می کند مر ضعيفان را تا اينکه آسمان را آفتاب در هم پيچيد چوپان بيصفت اضافه کرد:پشم چیه؟ کشکه چیه؟
اين حکايت برای خويشتن خويش خوانيد و نامی از من بريد در اين ماه مبارک
undefined

/ 5 نظر / 9 بازدید
qazal

سلام ................................................................................................ مسخره ...................... از همون ترانه هات بنويس .................... تا بعد ...

python

ببينم؟ خداييش خودت فهميدی چی گفتی؟

aidin

ببين خيلی عجيب فلسفی حرف ميزنی درکش برام سخته!!