من اين روزا فقط يه کم پر رنگ شدم به عکسای قديمی ها که نگاه می کنم خيلی تر گل ور گل تر و سر و ساده بودن و حالا با اخمای کج و کولشون ...زورشون می رسه ديگه
...شعرم بند اومده ولی هيچ کس ناراضی نيست اين يه واقعيته حرف خوب و مفد هميشه بوده
هميشه هست اما واسه تجربه اين همه حرف اين همه سنگ که بدون کفش می خوای بره توی پات واسه سوختن واقعی روی ماسه های داغ يه دل واقعی می آفرينم از شعرهام برای لطيف نگه داشتنش استفاده می کنم و ديگه هيچی مهم نيست...
دلم می خواست تب و تا آخر می رفتم
ولی هر کی تب می کنه پای لرزشم ميشينه03.gif

/ 9 نظر / 5 بازدید
حمیدرضا

سلام دوست عزیز ...... وبلاگ قشنگی داری .. مطالبت که از اون بهتر خوشحال میشم به من هم سر بزنی

python

من چرا نمی فهمم اینجا چ نوشته ؟ جومه نارنجی

maryam

سلام......... نميدونم چی بگم...دلم خيلی برات تنگ شده...... هر جور که باشی باش....من هميشه دوستت دارم چه با شعر چه بی شعر....

python

دوست دارم با يه عالمه پنير پيتزا و آويشن

کوزه

والله منم عکسهای قديمی رو که نگاه می کنم يه حس تحسين توام با افسوس می گيرم!