پله ها تاريك بود و سرد بود

شيشه ها خاكستري يا زرد بود

ما تمام روز روي صندلي

چشمهامان خيره بر پاگرد بود

يك نفر با چشمهايي پاك رفت

يك نفر با گونه اي نمناك رفت

يك نفر با برگه تخفيف خود

تا خداي سطحي افلاك رفت

.

/ 3 نظر / 3 بازدید
niloofare Abi

جالب بود ... ببينم اينو خودت گفتی ؟؟؟؟!

متفكر

هر روز در اين خانه شادي كودكانه قرمز لباس مي پوشد ، مي رقصد و به خوشبختي و عشق مي خندد . / كم پيدائي ؟ / تا بعدهاي خيلي بهتر