چون سراسر تنم از ستاره

آسمان دلم پاره پاره

دختر پاک خاکی اسيرم

شير در بند بی استعاره

سالها درد ديدم پس هم

جنگ اين بازی کودکانه

کی توانم بگيرم کناره

خاک من سرزمين اهوراست

ماه رفته در آن گوشواره

حال دلتنگ سرباز خويشم

همچو تهمينه در سوگ سهراب

پرده با غصه ام آشنا نيست

تشنه ام تشنه ای سرزمين آب

قدر اين خانه تو کی بدانی

چشم بر گوشوار م چو دوزی

اين منم شاهزاده مهاجم

رانمت رانمت  تازه روزی...

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
آدينه بوک

سلام. به فروشگاه اينترنتي کتاب و CD آدينه بوک با تحويل رايگان هم سر بزنيد.

maryam

اره کاش ميشد وجب به وجبش پس گرفت

maryam_t

راستی تصميم گرفتم بازم بنويسم

کوزه

اميدوارم...

نریمان

یادمه نظرمو همون وقت که برام خوندی بهت گفتم...یادته؟