يه تيکه از شعر وحشی بافقی

دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد
قصه بی سر و سامانی من گوش کنيد
شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم اين راز نگفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم
ساکن کوی بت عربده جويی بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
...
بس که دادم همه جا شرح دلارايی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشايی او
...
پيش او يار نو و يار کهن هر دو يکيست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو يکيست
...
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر و برگ من بی سرو سامان دارد
...
تو وپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
اين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود؟
...
08.gif

/ 8 نظر / 5 بازدید
متفکر

کتایون عزیز سلام / و نخوانیم وبلاگی که در آن باد نمی آید / نبینم پریشون باشی و بخواهی درد دل کنی ، البته اگر هم یه روزی دلت گرفت ، بسپارش به پرستوها خودش درست می شه . / تا بعد

متفکر

کتی جون راستی لینکیدم / تا بعد

python

شرح اين قصه نگفتن تا کی؟

python

روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم* ساکن کوی بت عربده جويی بوديم- عقل و دين باخته ديوانه روی بوديم* بسته سلسله سلسله مويی بوديم- کس در آن ...

نریمان از ستاره قطبی

تو مپندارکه مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود ..... سلام... شعرزيبايی بود..... کتايون جان معمولش اينه که وقتی لينک ميدن کلی منت ميذارن و کلی هم خرده فرمايش دارن.... ولی خيلی واسم جالب بود که بدون اينکه اصن حرفی بزنی بهم لينک دادی... يه ندايی ميدادی تا حداقل منم بهت لينک بدم و از شرمندگی در بیام...خلاصه اینکه ممنون... اينشالا بزودی بهت لينک ميدم...راستی ميدونی اسم وبلاگت منوبه ياد چه شعری ميندازه؟:شعری که خيلی دوسش دارم...*؛حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه میکنیوقت رفتن است... بازهم همان حکایت همیشگی....{}... آه ای دريغ و حسرت هميشگی.... ناگهان چقدر زود دير ميشود....؛*

fatima

سلام کتايون جون:)من اين شعر رو خيلی دوست دارم:)مرسی:)