باز تب دارم و دستم داغ است

 چله افتاده به بیماری من

ساعت از پا و کمر افتاده

بس که چرخیده به بیداری من

شاید این درد قدیمی تنها

مونس و همدم و یارم باشد

یا همین خنده بی علت و رنگ

روزکی رونق کارم باشد

از کلاف دل خود بافته ام

شعر فردای تو را با لبخند

به تنت می کنی و می خندی

خنده  دار است غم من هرچند...

ولی آن کوچه که یادت دادم

دست چپ آخری آن کوچه ماست

چرخی و چند لبوی سرخی

دختری با لب سرخش پیداست

شعر خود را به لبو می پیچد

می دهد دست تو داغ است بگیر!

به تو با لحن خوشی میخندد

یاد یک خاطره می افتی دیر...

/ 4 نظر / 10 بازدید
NegiN

يلدای شما هم مبارک، امیدوارم زمستون قشنگی داشته باشین

داداشی

الهی بگردم. نبينم شعرهای حزن انگيز ميگی . هميشه شاد ببينمت خوشگلم

mahtab

خيلی قشنگ بود عزيزم موفق باشی.يه ياديم از ما کنی بد نيست!

کیانوش

چه حالی بردیم خاخوی منی دیگه....