سلام حال شما؟قربونت برم...کم پيدايی...چه خبرا...
چه الکی! روزی هزار نفر اينطوری با هم وقت تلف می کنن فکر کن همه اين حرفا رو از کل کلمات روزانه کسر کنيم يه مشت حرف مضخرف ديگه می مونه که سر شو بگيری می بينی يا چيزی ازت می خواد يا کاری داره که خيلی خيلی مهم تر از حالو احوال کردنه..
یه فنجون چایی هست با اون که این همه راه میاد تا حال من و بپرسه و هیچ چیز دیگه نمی خواد؟
یه فنجون چای که عطر بهار نارنج داره

/ 9 نظر / 7 بازدید
سمیه

يه فنجون چای مهمونت می کنم با عطر بهار نارنج.

مريم

سلام حال شما ؟...کم پيدايی؟

nariman

...

motefaker

سفر مرا به اين وبلاگ آورد و چه زلال اند مردم اين وبلاگ . /تا بعدهای خيلی بهتر

مريم

دلم لک زده برای يه فنجون چای که عطر صميميت و سادگي و بهار نارنج داره

aidin

باعطر بهار ....من چرا هميشه تلخش رو دوس داشتم؟

شاهرخ ( طریق عاشقی )

بی بهانه سلام نازنين غروب بود وخورشيد ملول آرام آرام در قاب شكسته چشمانم مينشست و گلبرگهاي سرخ نگاهش را در بركه اشكهايم فرو ميريخت آنگاه اندوهي سترگ بر شانه هاي لر زانم آوار شد و من راهوار تنهايي شد م با كوله باري از آوازهاي دلتنگي در كوچه مويه سوزناك باد ميآ يد رودي از هراس در رگها يم جاري بود هيچ روزني نگاه مضطربم را به خويش نمي خواند و من همچنان رها و سر گردان چون بادهاي پريشان مو يه گر مان كو چه تنهايي پرسه ميزد م هواي دلم گرفته بود و پرنده ايي مغموم آواي خون آلودش را به دهليز تنهاييم ميتنيد ميدانستم ميدانستم كه وقت گريستن است ولي كاش ميتوانستم تمام دلتنگي هايم را در معبر فراموشي بگريم دريغا ابر چشمانم دير گاهي است كه آسان نمي گريد چراغ ديدار زماني دراز فروزان خواهد بود ولي هنگام جدايي لحظه اي بيش نخواهد پا ييد تا درودی ديگر بدرود نازنين

سعید

يک فنجون چای که عطر بهارنارنج داره مخصوصا اگه از دست مادربزرگت باشه