<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دستان تو در این شب تاریک و بی فانوس

چون دستهای مادر من نیست

از کار پر پینه از زخمه چاقوی دیرینه

پر چاک پر نقشه

من با تو ام ای گرگ بد پیله

پشت در از ترس تو می لرزم

دستان تو نرم است

اما نه ..مثل دستهای مادر من نیست

او روزها از ترمه لبخند

یک پرده بیدار می بافد

یک شال از شعر شکفتن ها

در حلقه تکرار می بافد

دستان او گرم است

بی آنکه در وحشت

سرما بریزد از دل کوهی به دامانش

آهسته با ما شعر می خواند

از غم نمی پوسد

از غصه فردا نمی ماند

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shirin

سلام . بابا منو ياد بزبز قندی انداختی که ولی می دونی حس وحشتت کم بود

maryam

اين شيرين چشه چرا شاس ميزنه

MOTEFAKER

و چه سخت - چه سخت بود برای من سنگينی غمهای هزار چشم دور که ناگزير در من فرو می ريختند . اما بايد صدايت می زدم . / تا بعدهای خيلی بهتر

کلاغ سپید...

الا ای طوطی گویای اسرار...مبادا خالیت شکر زمنقار...

سیامک

سلام دوست من !...خوبید ؟!...ممنونم از مهربانی و همراهی تان و سپاس اینکه از کپی پیست استفاده نمی کنید ...راستش را بخواهید من فکر می کنم که این نوعی توهین به نویسنده است ... دلنوشته تان ار خواندم و لذت بردم . ...شاد باشيد و برقرار

سیامک

سلام دوست من !...خوبید ؟!...ممنونم از مهربانی و همراهی تان و سپاس اینکه از کپی پیست استفاده نمی کنید ...راستش را بخواهید من فکر می کنم که این نوعی توهین به نویسنده است ... دلنوشته تان ار خواندم و لذت بردم . ...شاد باشيد و برقرار

کلاغ سپید...

هيجا نميريم همينجا هستيم...ما منتظر پست بعدی هستيم...

saeed

حضور گرمت لازمه