خو دمونی

می خواستم خودمونی بگم اون شعرايی که مال من نيست می نويسم و اون شعرايی که مثلا مال من هستن مال توست تو که هر وقت گرمم ميشه يادت می کنم

آی فلانی توی اين جاده فقط ماشينه

 چی می خونی زير لب گوشای من سنگينه

تو نگاه کاغذيت خط خطيه بارونه

مشق شب گريه نداره به خدا آسونه

دنيا از خيلی چيزا خاليه عشق يه کمشه

چشای خيس تو از اين همه اشک يه نمشه

من و تو ريشه حرفامو نو هم گم کرديم

خو دمونو بی خودی قاطی مردم کرديم

...

/ 4 نظر / 2 بازدید
نريمان از ستاره قطبي

سلام.... منظورت از خودمونی رو نفهميدم ( فقط عنوان متن پیداست )... ولی بجز شعر قبلی همه مطالبتو خونده بودم...

gomnam

سلام. منظورت از فلانی که من نيستم. هستم؟ ؛)