مترسکها

سلام به شما
چه بارانی
دريغ اين تيره افسرده در سوز زمستان ابر
تنش را از هراس تر شدن
حتی از اين بد تر شدن
می پوشد از ديروز
مترسکها چه می دانند فردا روز
مترسکها تمام هوششان دور کلاغ و باغ می چرخد
و ترسو تر از آنها هيج کس هم نيست
نه حتی اشتهای خنده ای بر لب
گريزی از سکوت شب
نه با خود نقشه گنجی که چونان قلب
تماشا می کند فردای غرق نور
مترسکها چه می فهمند
جز ترساندن يک زاغ از انگور.

/ 5 نظر / 2 بازدید
python

سلام خوش امدی منتظر شعرهای قشنگت هستم

saeid

سلام ميدونی من تایپ فارسيم هيچ خوب نيست! اگه ايميل رو داشثم راحثثر بودم خدا حافظ

shahrokh &narges

سلام بزرگ بود و از اهالی امروز وبا افقهای باز نسبت داشت.

mamad

سلام من خيلی شما ها رو دوست دارم ولی اينجا خيلی خلوته. کتايون جان از تو هم متشکرم.